X
تبلیغات
رایتل

سرزمین آفتاب
 
قالب وبلاگ

گفت دانایی که گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد این بشر

هر که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

در جوانی  جان گرگت را بگیر

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر !


اصلا قرار نداشتم الان این پست رو بنویسم اما دیگه مجبور شدم

یادمه دوست عزیز و فرهیخته ی خوش ذوق و باسواد  سمیرا خانوم صاحب وبلاگ خوندنیه : دل نوشته های یک دانشجو  یه پست معرکه نوشته بود به اسم : تقدیم به آنان که ملخ حسادت به جانشان افتاده است ...

این پست از جهات مختلف برام خیلی جالب بود

قلم سمیرا که اصلا جای حرف نداره و عالیه و پر کشش.

نوع نگاهش خصوصا توی اون پست هم همینطور


حالا...

مدتی بود یه دوستی پشت یه نقاب کاغذی خوشرنگ قایم شده بود. همه ش تظاهر میکرد ... یه جا می شد عاشق سینه چاک و افسار قلم از دستش در می رفت و می افتاد دست دلش ! و اسرارش برملا میشد...

یه جا تظاهر به مذهب  اونم واسه اینکه یه عده ی دیگه خوششون بیاد کار دستش می داد و می شد گریه کن هیات  و چای ریز...

یه جا محو و مدهوش تعریف از خودش می شد...

یه جا...


غافل از اینکه اگه دیگران ما رو می بینن ولی چیزی به رومون نمیارن مال  نفهمیدن یا  اساسا  نفهم بودن دیگران نیست . شاید دارن تحمل می کنن !

این نقاب کاغذی رو همه می شناسن

آهای  کلاغ ! نه صدای قناری به تو میاد نه صدای گنجشک !

بجای اینکه صدای این و اونو در بیاری و تظاهر به چیزهای نداشته و نبوده بکنی  ...خودت باش. سخته ! می دونم. ولی لطفا فقط خودت باش. اون موقع مسلما دوستت خواهند داشت.اما الان...بهت قول میدم تا خودت نباشی و دنبال گول زدن این و اون... این و اون هم دوستت نخواهند داشت!


اگه خودت همینه که پشت نقاب قایمش کردی و میترسی بیاریش بیرون...باید هرچه زودتر یه فکری به حال نگاهت و انتظاراتت و داشته های درونیت بکنی که بد جوری داره دیر می شه


راستی

مراقب اون گرگ درونت هم باش.

مطمئن باش برات فایده یی نداره اون گرگ جز اینکه یا بقیه رو گاز بگیره یا خودتو !


بجای پست زدن و متهم کردن دوستان و طرفدار جمع کردن  کاش یه جو شهامت داشتیم عیوبمونو بپذیریم و بجای انگ چسبوندن به کسی که داره اشکالمونو توی رومون میگه یه لحظه... فقط یه لحظه فکر میکردیم که شاید داره راست می گه


مهم نوشت :

از خودم مایوس شدم که یعنی من انقدر پشت گوشهای مبارکم مخملی شده که فرد مورد نظر باز  داره بازی زشتشو ادامه می ده

دوست بزرگوار ! هم برای خودم متاسفم هم برای تو. همون یه کور سوی امید رو هم به کل از بین بردی. برو و خوش باش. اما لطفا دست از سر من و دوستانم بردار. بگذار حرمت وبلاگ و وبلاگ نویسی  لا اقل اینجا  باقی بماند. شاید بساطت جای دیگری مشتری اش را داشته باشد ! نا امید  شیطان است !

[ شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (8) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دریافت همین آهنگ