X
تبلیغات
رایتل

سرزمین آفتاب
 
قالب وبلاگ

چند شب پیش ،به اتفاق یکی از همکارام داشتیم می رفتیم ماموریت .

هنوز از شهر خارج نشده بودیم که اوایل بلوار خروجی شهر  و حدود صدمتر جلوتر از ماشینمون دیدیم یهو  حرکت ماشین ها به هم ریخت و یه ذره جلوتر شعله آتیش هم به این معرکه اضافه شد. 

هنوز ترافیک نشده بود و ما ظرف ۲۰-۳۰ ثانیه رسیدیم به این صحنه.اول دیدیم یه نفر با کلاه کاسکت ( تورو خدا شما دیگه نگید «کلاه کاسک!» ) و دست و پای خونی عین قالی روی زمین ولو شده...بیست متر جلوتر راننده شروع کرد به : یا ابالفضل و یا زهرا گفتن. دیدم یکی دیگه بدون کلاه با صورت روی آسفالت افتاده و دست و پاش هر کدوم ۱۸۰ درجه خلاف جهت عادی مفاصلش ! پیچ و تاب خوردن و مچاله شدن روی همدیگه و خون به شدت از دماغ و گوش و دهنش می زنه بیرون و نه نفس می کشه نه ... 

ده متر جلوتر یه موتورسیکلت له شده شدیدا توی شعله های آتیش می سوخت و کنار بلوار هم یه پراید ترمز کرده بود که شیشه جلو و کاپوت و سپرش داغون و خورد و خمیر شده بود و دختری که ظاهرا راننده ش بود شوکه و وحشت زده از ماشین اومده بود بیرون و می خواست جیغ بزنه اما نمی تونست و هی به اون دونفر روی زمین اشاره می کرد و می رفت بالای سرشون و هراسون و گیج عقب عقب بر می گشت و باز می رفت وسط بلوار...  

اونایی که صحنه تصادف رو دیده بودن می گفتن که موتوری بلوار رو باسرعت و خلاف جهت حرکت می کرد!!

پریدیم پایین و اول با کپسول فسقلی توی ماشین خواستیم آتیش رو مهار کنیم که کپسول کوچیک بود و جواب نداد و یه نفر دیگه هم کپسولشو آورد و دونفری خاموشش کردیم .

فورا زنگ زدم به ۱۱۵ و بدون معطلی آدرس محل تصادف رو گفتم و تاکید کردم که حال یکی از سرنشینان موتور سیکلت وخیمه . خانومی که پشت خط بود دوباره حال مصدومین رو پرسید و منم تاکید کردم که یکیشون خونریزی شدید داره و حالش وخیمه و نفس هم نمی کشه... 

عابربغل دستی من گفت: داداش من دو دقیقه پیش که شما داشتین آتیش رو خاموش می کردین به اورژانس زنگ زدم... 

محض احتیاط به ۱۱۰ هم زنگ زدم که تا اومدم آدرس بدم گفت : بله درجریانیم و خیلی ممنون... 

 

ساعت ۲۰:۳۳ بود  

نمی گم چیز خاصی بلدم اما با دوره های محدودی که در مورد احیا و امداد و CPR و...گذروندم حداقل می تونم از تشدید وضع یه مصدوم جلوگیری کنم. رفتم جلو و سر مردمی که هرکدوم به روشهای من در آوردی می خواستن به اون مصدوم دوم کمک کنن داد زدم که ولش کنین.با کارای شما هیچ بعید نیست نخاعش هم قطع بشه...خلاصه با یه مکافاتی اونا رو از بالای سرش اندازه50 سانتیمتر دور کردم !! ( همین 50 سانت خیلی هنر می خواد توی اون شرایط) 

دیدم نه...حالش خرابتر از این حرفاس. به ساعتم نگاه کردم. 20:38 دقیقه بود و هنوز از آمبولانسی که ظاهرا یه نفر زودتر از من هم خبرشون کرده بود خبری نشده بود. دیدم اینجوری جلو بره طرف می میره. سعی کردم بدون اینکه به ستون فقراتش حرکتی بدم دست و پاشو صاف کنم و به پهلو بخوابونمش.به همکارم گفتم من آروم صافش می کنم و تو هم دستاتو بذار روی کتف و گردنش که تکون نخوره و من بتونم آروم برش گردونم به وضعیتی که لا اقل راه نفسش باز بمونه. ساعت 20:42 شده بود و بازم آمبولانس بی آمبولانس. دوباره زنگ زدم و گفتم خانوم این مریض داره می میره.پس این آمبولانس توی این شهر یه وجبی چی شد؟ گفت آقا ترافیکه ! گفتم شما موتورلانس هم دارین برای همین مواقع.چرا اونو نفرستادین. شما که کار همیشگیتونه و می دونین که به قول خودتون این ساعت ترافیکه ! 

خلاصه دقیقا ساعت 20:51 دقیقه بود ( یعنی 18 دقیقه بعد از زنگ من.قبل از منم که یکی دیگه خبر داده بود) که آمبولانس رسید و ما هم بخاطر شلوغی بیش از حد اون بلوار و همینطور عجله ای که داشتیم محل رو ترک کردیم .

 

توی مسیر داشتم به بازدیدی که سه ماه پیش از اورژانس داشتیم فکر می کردم 

مسوولین اورژانس با افتخار اعلام می کردن که ما  گلدن تایم رسیدنمون به افرادی که نیاز به کمک دارن بین 5 تا 7 دقیقه س !!! 

نقطه شروع این GOLDEN TIME !!! از کجاس؟ اولین تماس؟ابلاغ با بیسیم؟ احساس ضرورت برای حرکت آمبولانس؟؟!! شاید اون 5تا 7 دقیقه رو از لحظه یی که از دور مصدوم یا بیمار رو می بینن حساب می کنن ! نه از لحظه ای که یه سانحه بهشون گزارش می شه!!!

( یادم باشه منبعد که خواستم دچار سانحه بشم ! قبلش برم نزدیک پایگاه اورژانس!! که طفلی ها دیر نرسن! )

.

.

.

چه عبارت مضحک اما دردآوری... 

GOLDEN TIME رو می گم !  

 

پی نوشت: 

نمی خوام روی تلاش های این عزیزان که روز و شب برای امداد به مردمی که در وضعیت وخیم و اورژانسی قرار دارن زحمت می کشن پا بذارم ...اما حداقل ادعایی نکنن که خودشونم می دونن نمی تونن از پسش بر بیان . مردم هم بر اساس همین ادعا در هنگام بروز مشکل خودشونو تنظیم می کنن نه بر اساس وخامت اوضاع !

 

- راستی ، دوستان پلیس تا آخر این حکایت نیومدن که نیومدن... شاید اونا هم توی ترافیک مونده بودن !  

 

[ سه‌شنبه 12 دی‌ماه سال 1391 ] [ 01:54 ب.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (19) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دریافت همین آهنگ