X
تبلیغات
رایتل

سرزمین آفتاب
 
قالب وبلاگ


در خودش قُدرت صد معجزه را جا داده

این دو تا دست که بر روی زمین افتاده


من همیشه در مقابل این اسم احساس خجالت می کنم . این الگو آنچنان برایم بزرگ و خارج از  حد تصور است که گاه بجای آنکه به هدف و حرکتش بیاندیشم فقط احساس یآس و کوچکی می کنم . امروز هم جو گیر ایام محرم نیستم که هی پست محرمی بنویسم . اما به تناسب زمان گاهی یک اسم برایت پر رنگ تر از همیشه می شود

و امشب ، شب عباس است.

یادم می آید زمانی که دانش آموز بودم و به اتفاق خانواده  عازم آذربایجان ، ابتدای گردنه حیران برای چای و رفع خستگی پدرم ماشین را جلوی یک قهوه خانه متوقف کرد . چند نفر از جمله صاحب قهوه خانه داستانی مربوط به یک ربع پیش را با اشاره به کامیونی پیش کشیدند که کمی آنطرف تر ، درست لبه پرتگاه متوقف شده بود . می گفتند راننده کامیون ارمنی ست اما وقتی در پیچ ها و سرازیری ها می فهمد که ترمز ندارد و بکار گرفتن تمام تجربیاتش هم بی اثر می شود بی اختیار فریاد می کشد یا ابا الفضل ...  و کامیون با آن وزن و سرعت ، آنهم در سرازیری  اما درست لب پرتگاه ، متوقف می شود...

و راننده هنوز با صورتی شگفت زده کنار کامیون روی زمین نشسته بود و به ما نگاه می کرد اما به وضوح می شد فهمید که ته نگاهش جای دیگری ست ... یک جای دور ... یک جای عجیب .

هیچ کاری به قوانین فیزیک ندارم. ترمز کامیون هنوز هم خراب بود و پمپ بادش از کار افتاده بود  و فرستاده بودند دنبال مکانیک . مسلما هر چیزی که کامیون را نگه داشته بود ترمز خالی اش نبود . نمی دانم چه بود اما ترمز نبود !


در انتهای کامنتی  در پست زیبای برادر عزیزم امپراتور بهار نوشتم که ... " کم آوردم "


حالا باز هم به اسم بلندت رسیده ام و باز مثل همیشه  " کم آورده ام "

وقتی آخر  آخر نا امیدی کسی را صدا می کنی

وقتی دستت از همه جا کوتاه است و صدایش می کنی

رسم عاشقی نیست که خانه آخر به یادش بیفتی

اما رسم میهمان نوازی ست که صاحبخانه مهربان

حتی آن آخر خط هم که یادش می افتی

باز هم می شنود و با مهربانی دستت را می گیرد

حق ندارم کم بیاورم ؟


" ای دست گیر بی دست ، مدد "

[ سه‌شنبه 21 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (8) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دریافت همین آهنگ