X
تبلیغات
رایتل

سرزمین آفتاب
 
قالب وبلاگ

این شعر مال چند ماه پیش و در روزهاییه که شهر کاکی از توابع بوشهر لرزید و از زخم زلزله بی نصیب نموند...منتها جمع و جورش نکرده بودم.حالا که کمی وقت خالی پیدا کردم به این فکر افتادم که مرتبش کنم و توی یه پست بذارمش. می دونم خیلی شعر قوی و دلچسبی نیست. مناسبتشم گذشته...اما تقدیمش می کنم به همه ی اونایی که روی بدبختی مردم قصر می سازن و با اومدن هر مصیبتی اعم از سیل و زلزله و ... تازه نون اینا می افته توی روغن ! و بازار حرف های مفت و وعده های الکی و مصاحبه های صدمن یه غازشون دوباره داغ می شه.آخرشم هیچی به هیچی !...من می دونم قیامتی هم هست...اما تا اون روز دعا می کنم سر خودشون هم بیاد تا بفهمن مردم داغدیده کمک می خوان. مصاحبه و وعده نمی خوان !!!


پیکر نخل زمین باز به طوفان افتاد

باز هم زلزله بر پیکر ایران افتاد

یک طرف آجر و آوار به هم پیچیدند

یک طرف ضجه ی آن طفل ، که مامان افتاد !

آسمان شرم زده ، ابر خجالت آورد ...

تا نگاهش به سوی کودک گریان افتاد

شرم می کرد خلیج از همه قایقرانان ...

نخل با گریه بر آن پیکر بیجان افتاد

لمس دستان جنوبت به تن آوارم...

چون سرابی ست که در خواب بیابان افتاد

خسته ام...خسته ازین گردش بی مهر فلک...

پیش چشمان من آن سرو خرامان افتاد

باز هم وعده ی تو خالی و " یا مفت " دهید...

خوب شد در وسط سفره تان " نان" افتاد !

[ شنبه 7 دی‌ماه سال 1392 ] [ 07:13 ب.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (6) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دریافت همین آهنگ