X
تبلیغات
رایتل

سرزمین آفتاب
 
قالب وبلاگ


کوتاه می نویسم:


دختر دانش آموز نخبه ایرانی به دلیل رفتار...سر کنسول ایران در آلمان درگذشت !


متن خبر رو خودتون خوندین و می دونین

من فقط از رییس جمهور یا هر مقام ذیصلاح دیگه درخواست می کنم بزنن توی دهن این آدم و تابعیت ایرانی رو ازش سلب کنن

آقای سرکنسول ( که تو اصلا لایق این پست و عنوان هم نیستی و "آقا" هم برازنده ی  تو نیست)

تو ایرانی نیستی

تو یه موجود بی ارزشی که شرافت و لیاقت تابعیت پرافتخار ایرانی رو نداری . تورو اول باید از آلمان احضار کنن بعد با یه اردنگی از کشور بیرونت کنن . از خداوند قهار می خوام تا همون بلایی رو که سر این طفل معصوم آوردی سر عزیزانت بیاره


اِنٌَ اللهَ شَدیدُالعِقاب



* تقدیم به روح سایه مقدسی دانش آموز نخبه ایرانی و خانواده دردمندش


** تا این لحظه یعنی یکشنبه 21 اردیبهشت هیچ خبری مبنی بر انجام کوچکترین برخوردی با این سرکنسول ، در هیچ رسانه ای منتشر نشده !!!  تعجبی هم نداره. یعنی اگه برخوردی صورت می گرفت جای تعجب داشت !

من و شما شاید یادمون بره اما خدا یادش نمی ره. اینو ایمان دارم !

[ پنج‌شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ] [ 09:31 ق.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (14) ]

چیز خاصی نیست

یه خبر ساده ( البته برای دنیا نه برای ما )



" به گزارش سرویس بین الملل باشگاه خبرنگاران ، به نقل از خبرگزاری فرانسه ، نخست وزیر کره جنوبی، در پی افزایش انتقادها از دولت کشورش مبنی بر ناتوانی در مدیریت حادثه کشتی غرق شده از سمتش استعفا کرد.

وی گفت: من پیشتر تصمیم داشتم استعفا کنم ولی رسیدگی به این حادثه، نخستین اولویت من بود و تصور می کردم باید پیش از ترک دفترم، مسئولیت خود را به انجام برسانم؛ ولی اکنون تصمیم گرفته ام از سمت خود کناره گیری کنم. 

در این سانحه که بیش از ۳۰۰ کشته برجای گذاشت دولت سئول در معرض انتقادات زیادی مبنی بر عدم واکنش به موقع برای نجات سرنشینان کشتی قرار گرفته است. "



همین دیگه.

فقط مدیونید اگه تفسیر سیاسی بکنید...

[ یکشنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ] [ 09:45 ق.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (8) ]

راهنما رو نزده پیچید و از سمت راست بلوار یهو سر اسب مبارکش رو کج کرد که بیاد از دور برگردون ، دور بزنه ! جفت پا رفتم روی ترمز و سی سانت مونده بهش ایستادم...هنوز حتی یک کلمه هم در اعتراض به رفتار غیر حرفه ایش !! نگفته بودم که خیلی طلبکارانه و حق به جانب داد زد :

کوری؟ راهنما رو نمی بینی؟


***

کارت خروج رو زدم و از اداره رفتم بیرون. سر چهار راه بعد از اینکه چراغ سبز شد دومین ماشینی بودم که حرکت کردم که یهو یه وانت نیسان آبی !!چراغ قرمز رو رد کرد و دیر جنبیده بودم یه طرف ماشین رو له کرده بود... ایندفه دیگه شاکی راننده ش رو نگاه کردم که یهو داد زد :

کوری؟خب دارم رد می شم !!

تایمر معکوس چراغ  سبز راهنمایی هنوز 18 ثانیه دیگه وقت داشت و من ...


***

غروب بود. رفته بودم کمی سیب زمینی پیاز بخرم و برگردم . هم راه نزدیک بود و هم من دیدم حوصله ماشین بردن و جای پارک پیدا کردن ندارم . پیاده رفتم . سر چهار راه ادای آدم متمدن ها رو در آوردم و ایستادم تا چراغ راهنمایی برای چپ و راست قرمز بشه و چراغ عابر سبز ، تا از محل خط کشی رد بشم

یه پراید سفید چنان از چله کمان رها شد و گاز داد که اگه همون نیم متر رو هم به عقب نپریده بودم الان از شر خوندن این پست راحت شده بودین.

دیگه خیلی عصبانی شده بودم...اومدم بگم که : آقای نسبتا محترم ! هم چراغ شما قرمزه هم چراغ من سبز...

که بازم راننده پیشدستی کرد و یهم یادآوری کرد که نابینام !

- هوووووو ...کووووری ؟

و رفت...


***


توی شهر شما آدم های ... من به کور بودنم افتخار می کنم

نداشتن مهارت رانندگی عیب و عار نیست

اما اینکه آدم خودشو همه جا محق بدونه و بقیه رو دارای گوش های دراز فرض کنه

اینکه انقدر خود خواه باشی که هر چیزی رو برای خودت درست بدونی و برای دیگران ممنوع

اینکه کور خود باشی و بینای مردُم

اینکه نه قوانین راهنمایی رانندگی رو بلد باشی و نه همون یه ذره یی رو که بلدی رعایت کنی

اینکه هنوز تربیت خانوادگی ما به حدی نرسیده که کیسه ی خالی شخصیتمون رو  پشت فرمون ، توی مهمونی ، سر سفره ، موقع خرید و ...واسه همه فاش نکنیم

و اینکه توقع داشته باشیم همه واسه رعایت حال ما هر کاری بکنن و ما وظایفمون رو هم انجام ندیم

نشون می ده که ماها شدیدا ضعف تربیتی داریم . شدیدا دو شخصیتی هستیم و شدیدا عقب مونده


ما درست بشو نیستیم

چون از بس متکبریم ، اصلا خبر نداریم که وضعمون خیلی افتضاحه !

[ چهارشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (4) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دریافت همین آهنگ