X
تبلیغات
رایتل

سرزمین آفتاب
 
قالب وبلاگ

 


زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر

چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر
من گرفتم تو نگیر

بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر

زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر

یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم
تک و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر

بودم آن روز من از طایفه درد کشان
بودم از جمع خوشان

خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر

ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم

زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر

بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم
مستحق لگدم

چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر

من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام

می دهد یونجه به من جای پنیر

من گرفتم تو نگیر



پایان زمستانه نوشت :

لطفا فحش و کتک و نصیحت تعطیل !نچ نچ و اظهار تاسف و ... هم همینطور! آخر زمستون بود. خواستم قبل از بقیه گل لبخند رو روی لبهاتون شکوفا کنم

ولی خودمونیم. خداییش راست گفته ها !!! 


[ چهارشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1390 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (23) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دریافت همین آهنگ