X
تبلیغات
رایتل

سرزمین آفتاب
 
قالب وبلاگ

توی اتاق کارم نشسته بودم که تلفن زنگ خورد

از اداره راه بود. بعد از دو روز ترافیک و حجم بالای خودروهای مسافرا ، خبر می دادن که جاده کمی خلوت شده و بار ترافیک هم کمتره و دیگه جای نگرانی نیست

دیدم هنوزم خیالم راحت نیست

به همکارم گفتم ماشین رو روشن کرد و عازم گردنه کوهین شدیم

ساعت 6  غروب بود که راه افتادیم و ساعت 6.5 رسیدیم جلوی راهداری کوهین. خواستم به مسوول راهداری خبر بدم و بیاد با هم یه دوری توی جاده بزنیم و اگه همه چیز مرتب بود با خیال راحت برگردیم خونه.هنوز دست به موبایل نبرده بودم که دیدم سه نفر از بچه های راهداری با عجله اومدن بیرون و سوار یه لندرور قراضه شدن که ...ما رو دیدن. رییسشون سریع اومد بیرون و یه سلام و علیک نقلی و فورا گفت : مسافرا تلفنی خبر دادن که یه ماشین چند کیلومتر پایین تر٬ از پیچ گردنه به بیرون جاده منحرف شده. ولی نه بچه های پلیس راه تونستن پیداش کنن نه اکیپ همکارای خودمون که ده دقیقه پیش رفتن. جاده هم تاریکه و چیزی معلوم نیست. شما هم میایین یا برمی گردین ؟

گفتم ماشین ما بهتره.تو بیا توی ماشین ما و همکارات هم با همون ماشین برن که بتونیم لا اقل دو جای مختلف رو بگردیم. سریع راه افتادیم.یه ده دوازده کیلومتری رو رفتیم پایین و برگشتیم بالا...عوامل پلیس راه و دوتا اکیپ از هلال احمر و راهداری هم توی مسیر بودن اما هیچکدوم چیزی پیدانکرده  بودن...گاهی مسافرا که خبری می دن انقدر با عجله و آشفته آدرس می دن که اصلا به اتکای آدرسی که  می دن نمی شه محل حادثه رو به راحتی پیدا کرد.

کمی جلوتر کنار یه پیچ  ایستادیم. من سردم بود اما خدادوست ( رییس راهداری) گفت می ره پایین یه سیگار بکشه و برگرده.

یکی دو دقیقه بعد دیدم زشته.منم شال و کلاه کردم و رفتم پایین و داشت صحبتمون گل می نداخت که موبایلش زنگ خورد و منم کمی ازش فاصله گرفتم تا راحت حرف بزنه.

همینجوری که کنار دره تاریک و نه چندان عمیق قدم می زدم صدای موزیکی که از عمق تاریکی دره می اومد نظرمو جلب کرد. آخه کدوم دیوونه ای توی این سرما و تاریکی رفته اون پایین و آهنگ گوش می ده ؟

برگشتم به آقای خدادوست که تازه تلفنش تموم شده بود و منو صدا می کرد که : "سرده ، برگردیم توی ماشین " گفتم : اینو ببین چه دل خوشی داره رفته اون پایین آهنگ گذاشته! دیدم با تعجب به من نگاه کرد و فورا چراغ قوه مخصوصی که همراه داشت رو روشن کرد و گفت : خودشونن...خداکنه زنده باشن !! 

سعی کردیم با کمک جهت صدا محل ماشین رو پیدا کنیم. ولی باورمون نمی شد که صدا از ته دره نیست و از روبروئه !

چراغ قوه خدادوست روی شاخه های قطور یه درخت کهنسال که از ته دره رشد کرده بود و بالا اومده بود متوقف شد...

ماشین ، عین فیلم های اکشن انگار پیچ رو ندیده بود و مستقیم به راهش ادامه داده و در حین سقوط به دره حدود 15-20 متر جلوتر و توی هوا به یه درخت بزرگ خورده بود و همونجا لای شاخه های درخت گیر کرده بود.ماشین له شده بود اماضبط ماشین هنوز داشت کار می کرد و همین امیدوارمون کرد که شاید خسارت چندان زیاد نیست و انشااله که زنده ان... ولی وقتی بیسیم زدیم و نیروهای امدادی رسیدن و با بالابر به زور از لای شاخه ها خودشونو به ماشین رسوندن گفتن که هر سه سرنشین در دم فوت کردن !

 

افسر پلیس راه که صحنه رو دید نیم ساعت بعد به ما گفت :برای اینکه یه ماشین بتونه این مسافت رو توی هوا رو به جلو طی کنه باید حداقل 140 کیلومتر سرعت داشته باشه ! ...

 

توی مسیر برگشت ساکت بودم

همه ش فکر می کردم

گردنه

جاده نا آشنا

پیچ

شب و تاریکی و دید ناکافی

140 تا سرعت  و ...

پایان !

 با خودم فکر می کردم اون درخت کهنسال طی این سالها ...چند بار شاهد غمگین و ساکت اینگونه حوادث بوده ؟ دفترچه قدیمی و سنگین خاطراتش چقدربا اینجور حوادث پر شده ؟

 

پی نوشت:

جاده های غیر استاندارد و تلویزیونی که بجای امر مهم آموزش فقط وقتشو به تبلیغ چی توز موتوری اختصاص داده و پلیسی که بجای راهنمایی ٬ فقط کمین می گیره که یه برگ جریمه رو بهت بده و  آموزش موثری که بدون متولی  رهاشده و...کارنامه بهتری بجا نمی ذارن


[ پنج‌شنبه 21 دی‌ماه سال 1391 ] [ 09:59 ق.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (8) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دریافت همین آهنگ