X
تبلیغات
رایتل

سرزمین آفتاب
 
قالب وبلاگ

امروز غروب توی اتاق کارم نشسته بودم و طبق معمول روزهایی که اینجا کشیکم  و هر چند ساعت یه زنگی به بعضی از ارگانهای مرتبط میزنم و یه چاق سلامتی و پرسیدن اوضاع و احوال ٬ زنگ زدم به ۱۲۵ و مثل همیشه خودمو معرفی کردم و پرسیدم : امروز که بحمدلله گزارش خاص و اتفاق ناجوری ثبت نشده؟( باید نتیجه این پرسش ها رو توی فرم گزارش کشیک هم بنویسیم)  آقای قنبری که از بس زنگ زدم دیگه منومی شناسه گفت : نه شکر خدا امروز تا اینجا همه چیز عادی و روتین و مثل اغلب روزای دیگه بود و ... که اون یکی تلفن زنگ زد.

بنده خدا فورا به من گفت : گوشی و تلفنو جواب داد. صدا واضح و بلند بود و منم می شنیدم که طرف پای تلفن گفت : آقا آتش نشانی؟ می خواستم بگم فورا بیایین.آخه من جواب متلک این دوستم رو خوب دادم الان داره ...ش می سوزه ! بیایین خاموشش کنین ... !

آقای قنبری یه نفس عمیق کشید و گفت : خدا شفات بده و گوشی رو قطع کرد.

سعی کردم به روی خودم نیارم و حرف رو ادامه بدم

وقتایی که بهشون زنگ می زنم دلم نمی خواد فقط یه زنگ و گزارش گیری اداری باشه وسعی می کنم بفهمم کارشون چقدر سخته و کمی مودب و گاهی یه کم صمیمی و دوستانه یه گپ و گفت دوـ سه دقیقه ای هم راه میندازم که هم بهشون بر نخوره هم کمی حس و حالشون عوض بشه. به همین خاطر اومدم ادامه حرف رو بگیرم و برم جلو که باز زنگ تلفن!

اینبار صدای یه مرد بالغ می اومد. گفت : آتش نشانی؟ می خوام بپرسم اگه ( ... !! )زن و بچه ت! آتیش بگیره چه جوری خاموشش می کنین؟ بعد هم بلند بلند خندید و قطع کرد.

اینبار قنبری از اینکه من مکالمه رو شنیده بودم کمی خجالت کشید و سکوت کرد.

متعجب پرسیدم: روزی چند تا تماس اینجوری دارین؟

گفت :تازه اینا که شنیدین خوب خوباش بود !! ما هم که دیگه عادت کردیم اما فردا تشریف بیارین اینجا تا از روی سیستم کامپیوتری ثبت تماس های مردمی بهتون نشون بدم که از مجموع ۷۵۰ - ۸۰۰ تماس روزانه تقریبا ۹۵ درصدشون از همیناس !!!

مغزم سوت کشید !

یعنی ما ! مردم قرن ۲۱  که توی یه کشور غیر عقب افتاده و  توی مرکز استان ٬ در یه شهر نزدیک پایتخت داریم زندگی می کنیم هنوز اینهمه مشکلات و بدبختی و درگیری تربیتی - رفتاری  داریم ؟

می دونستم یه مقدار داریم...اما دیگه نه اینهمه !!

من واقعا الان هنوز توی شوکم .

۹۵ درصد از ۸۰۰ تماس ورودی هر روز ٬ به فحش و سرکار گذاشتن و تمسخر یه سری آدم که نه سیاسی هستن نه می شناسیمشون نه به ما بدی کردن صرف میشه؟؟؟ 

خواستم بگم خجالت آوره . دیدم خجالت آور واژه ی محدودیه برای توصیف این قصه پر غصه !

مشکل خیلی عمیقه !


یکی از دوستان دوسال پیش برای ماموریت رفته بود مالزی ( سوئد و کانادا  نه ها !! مالزی !  )

می گفت : مردم مالزی ۶۰ ساله که از روی درخت اومدن پایین و دارن روی زمین زندگی می کنن !

ولی توی همین مدت بیا ببین چقدر فرهنگشون عوض شده

من الان یاد فرهنگ و تمدنی می افتم که توی کتاب های تاریخ در موردشون می خوندیم : چندین هزار سال قبل دو شاخه مادها و پارتها در بخش هایی از سرزمین ایران سکنی گزیده و تمدن های خویش را پایه گذاری کردند و ...


چند هزار سال سابقه فرهنگ و تمدن داریم اون وقت امروز و هنوز داریم زنگ می زنیم و فحش می دیم و می خندیم ؟؟؟؟ اونم به کسی که باهاش هیچ خصومتی نداریم و تا امروزم ندیدیمش؟؟

از امشب

توی فیس بوک یا توی هر صفحه مسخره و غیر مسخره دیگه ای کسی از تمدن و سابقه فرهنگ پر افتخارش لاف مفت بزنه چنان حالشو می کنم توی قوطی که بره صفحه خودشو حذف کنه

بهش می گم ما ایرانی ها  اکثرمون یه مشت آدم بی ادب و بی فرهنگیم  که شعور و درکمون اندازه سواد و رفتارامونه. بهش می گم چنان آبرویی از اجداد و تمدن درخشانمون بردیم که گاهی خجالت می کشم بگم منم ایرانی ام. کشورهای دیگه یه گربه گیر می کنه توی لوله آب . ملت زنگ می زنن و نیروهای امداد و نجات میان و گربه رو در میارن و مردم به شدت تشویقشون می کنن و  کلی هم توی اخبارشون تصاویرشو نشون می دن. اینجا ما زنگ می زنیم به آتش نشانی و لیچار بارشون می کنیم ؟؟؟؟؟ !!!!!


خدا به دادمون برسه و مسببین اینهمه عقب موندگی فکری - تربیتی این ملت رو به لعنت ابدی دچار کنه.


اصلا حالم خوب نیست... 


پی نوشت :

چند ماه پیش رفته بودیم بازدید از اورژانس که اونجا هم همین مشکل پیش اومد.مسوول کشیک اورژانس هم گفت ما بالای ۹۰ درصد تماسهایی که داریم مال مزاحمین تلفنیه...

ببینین. قابل قبول نیست. اما می گیم اونا خانوم هستن و یه عده جوان بیکار که توی تربیتشون ایرادی هست برای خنده و مسخره بازی  و شاید برای اینکه بخوان به هر حال یه عقده یا مشکل درونی رو به نوعی ارضا کنن زنگ می زنن تا صدای یه خانوم رو بشنون و ...

گفتم که. قابل قبول نیست اما قابل فهمه.

ولی  آتش نشانی! که همه مذکر و خسته و ...حوصله ل.ا.س زدن با احدی رو هم ندارن دیگه قابل فهم هم نیست برام.

یکی به من بگه ما چه مرگمونه ؟



[ یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1391 ] [ 07:48 ب.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (6) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دریافت همین آهنگ