X
تبلیغات
رایتل

سرزمین آفتاب
 
قالب وبلاگ

من به خودم قول میدهم که ...
چشمانت تنها برکه ای باشند که خود را در آن غوطه ور می سازم
هر بامداد با لبخند برخیزم و به تو تبسمی دهم
من به خودم قول می دهم با دروغ نسبتی  بلانسبت داشته باشم
تا راستی و صداقت دیرک خیمه دلم شود
من به خودم قول می دهم که اگر گل باغچه ات نشدم
خار بی رحم هم نباشم

من به خودم قول می دهم آنقدر دوستت داشته باشم که دردلم ،
جایی...فرصتی...امکانی  برای دشمنی با دیگری نداشته باشم
آنقدر دوستت داشته باشم که بازدمم بوی تورا بدهد
من به خودم قول می دهم اینبار دستانت را چنان نفشارم که بخواهی خلاصشان کنی
اما
چنان در دست بگیرمشان
که خطوط چهره ی دستت تمامی پست و بالای دستم را از بر کنند
به خودم قول می دهم هرگز شالی را که برایم جا گذاشته ای نشویم
حیف عطر تو نیست که از تن این شال بپرد؟ آن عطر جلوی آیینه ات را نگفتم...عطر خودت !
به خودم قول می دهم دستانم را چنان دور شانه هایت...دور بازوانت بگیرم که نه نفست بگیرد نه بتوانی بگریزی
که گریزت گاه از سر ناز است
گاه از سر قهر...
من به خودم قول می دهم که دیگر با من قهر نکنی !
که دیگر ، آن دسته گل نرگس
روی صندلی ماشین
جا نماند و خشک وخراب نشود
من به خودم قول می دهم آخرین باری که همدیگر را دیدیم بار آخر نباشد
من به خودم قول می دهم تا همیشه دوستم داشته باشی
.
.
.
من به خودم قول می دهم بدون تو نفس نکشم...تو هم قول بده نفسم را نگیری

اصلا...
اصلا بیا برویم شاهزاده حسین، شاه چراغ ، جمکران یا ... " آمدم ای شاه ،پناهم بده "

بیا برویم یک گوشه حیاط
روبروی حرم بنشینیم
دوست داشتن که گناه نیست...هست؟
پس دستت را به من بده و قول بده که صورتت سرخ نشود

***
روسری ات را باز هم در حرم ، لبنانی به سر کرده ای
چه می کنی با من...
ضریح را گم کردم...
[ یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 06:50 ب.ظ ] [ سرزمین آفتاب ] [ نظرات (18) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دریافت همین آهنگ